شعر داغ لاله
یه قسمتش این شعر پایین رو می گفت درست همون وقتی که لاله از دنیا می رفت و شهریار می فهمید که بهش علاقه داشته . از همون موقع این شعر رو حفظ شدم .
همون روزا بود که جوگیر شدم کتاب دیوان شهریارو گرفتم و بعضی وقتا می خونمش واقعا ارومم میکنه .
این شعرو اینجا واستون می زارم ...
داغ لاله
بیداد رفت لاله ى بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله اى که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفاى اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هواى گرفته را
واى اى مه دو هفته چه جاى محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده ام به دیده گهرهاى سفته را
اى کاش ناله هاى چو من بلبلى حزین بیدار کردى آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه ى این خاکدان در است کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک چون رفت خواهى اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلى نسفت کلک در افشان شهریار در رشته چون کشم در و لعل نسفته را
سلام . این وبلاگ یه وبلاگ سرگرمی و در مورد همه چی مطلب می نویسه .....